الفيض الكاشاني

24

عرفان مثنوى ( فارسى )

اى على كه جمله عقل و ديده‌اى * شمّه‌اى واگو از آنچه ديده‌اى « 1 » پس به هر دورى وليّى قايم است * تا قيامت آزمايش دايم است مهدى و هادى وى است اى راه‌جو * هم نهان و هم نشسته پيش رو * * * اى سرور مردان على ، مردان سلامت مىكنند * وى صفدر مردان على ، مردان سلامت مىكنند با باد نوروزى بگو ، با بخت فيروزى بگو * با شمس تبريزى بگو ، مستان سلامت مىكنند « 2 » * * * روز عاشورا نمىدانى كه هست * ماتم جانى كه از قرنى بهست ؟ پيش مؤمن كى بود اين غصه‌خوار ؟ * قدر عشق گوش عشق گوشوار پيش مؤمن ، ماتم آن پاك‌روح * شهره‌تر باشد ز صد توفان نوح « 3 » * * * ز اين سبب پيغمبر با اجتهاد * نام خود و آن على مولى نهاد گفت هركس را منم مولى و دوست * ابن عم من على مولاى اوست « 4 »

--> ( 1 ) . مثنوى ، چ نيكلسون ، ص 162 . ( 2 ) . ديوان شمس تبريزى . ( 3 ) . مثنوى ، دفتر ششم ، ص 843 . ( 4 ) . همان ، دفتر ششم ، ص 660 .